شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: بین الملل
ساعت: 16:30 منتشر شده در مورخ: 1399/07/30 شناسه خبر: 1659630
گفتگو با سفیر ونزوئلا در تهران؛

فشار آمریکا مانع روابط عالی ونزوئلا با ایران نیست/ بایدن یا ترامپ فرقی نمی کند، سیاست کاخ سفید یکی است

فشار آمریکا مانع روابط عالی ونزوئلا با ایران نیست/ بایدن یا ترامپ فرقی نمی کند، سیاست کاخ سفید یکی است
«آلکالا کوردونس» می گوید: ونزوئلا با کشورهای دنیا از جمله چین، روسیه و ایران بر پایه پیوندهای همکاری در زمینه های نظامی و اقتصادی و بر اساس اصول روابط بین الملل رابطه دارد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ جمهوری بولیواری ونزوئلا در طی سه سال اخیر بدترین شرایط اقتصادی را در اثر سیاستهای خصمانه تحت حمایت آمریکا تجربه کرده است. در واقع از زمان روی کار آمدن ترامپ، این کشور امریکای لاتین تحت شدیدترین فشارها قرار داشته که البته تنها کار مهم در این راستا، مقاومت در برابر این مخالفتهای سیاسی و تحریم ها بوده است.

ونزوئلا در طی این سالها نشان داد که می تواند همزمان در دو جبهه فشارهای کاخ سفید و فعالیتهای مخالفان در داخل مبارزه کرده، راهبردهای واشنگتن را ناکام بگذارد و نتایج مطلوبی را به دست آورد.

در همین راستا و برای اطلاع هر چه بیشتر از سیاستهای به کار گرفته شده از سوی ونزوئلا در برابر این تحریمهای روز افزون و تاثیر انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده بر حکومت بولیواری، گفتگویی را با «کارلوس آنتونیو آلکالا کوردونس»، سفیر جمهوری بولیواری ونزوئلا در تهران ترتیب داده که در ادامه به آن می پردازیم:

* اهمیت حیاتی منطقه امریکای لاتین در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا را در دکترین «مونروئه» شاهد هستیم. دکترین «مونروئه» یک دکترین سیاسی آمریکایی بود که در دوم دسامبر ۱۸۲۳ توسط «جیمز مونروئه» رئیس‌جمهور وقت آمریکا اعلام شد و بر اساس این دکترین، منطقه امریکای لاتین به عنوان حیاط خلوت ایالات متحده امریکا درآمد. به نظر جنابعالی، آیا این دکترین در تمام ادوار تاریخ ایالات متحده آمریکا در خصوص آمریکای لاتین حاکم بوده است؟  

بدون شک این دکترین که تقریباً ۲۰۰ سال پیش توسط ایالات متحده آمریکا تعیین شده، همچنان پابرجا است و پس از به کارگیری شعار «آمریکا برای آمریکایی ها» یعنی کل قاره امریکا برای امریکای شمالی، توسط دولت های متوالی آن کشور مورد تایید و اعمال قرار گرفته و تا به امروز در اقدامات مداخله جویانه در خصوص امریکای لاتین ابراز کرده است.

آنها این سلطه جویی را تا سال ۱۹۹۸ بر روی ونزوئلا یعنی زمانی که  فرمانده ابدی «هوگو چاوز فریاس»، بر روی کار آمد، اعمال می کردند که پس از آن ونزوئلا طبق دکترین بولیواری اقدام می کرد که در واقع به نوعی خط مشی دولت بولیواری ونزوئلا بود که برای مقابله با سیاستهای ایالات متحده امریکا برنامه ریزی و طرح ریزی شده بود.

استفاده از این دکترین ایالات متحده را به پلیس منطقه تبدیل کرده که فرآیندهای آمریکای لاتین را رصد و جاه طلبی های امپریالیستی خود را حفظ می کند. فرآیند های انقلابی در منطقه مانند جمهوری بولیواری ونزوئلا که توسط فرمانده ابدی «هوگو چاوز فریاس»، که مشخصه اصلی آن مبارزه برای ملتی آزاد و حاکم است، ظاهرا منافع و دارایی های ایالات متحده را به خطر می ‌اندازد، به همین دلیل امکان مداخله نظامی در کشور به عنوان هدف و بهانه ‌ای برای تلاش آمریکا در برقراری مجدد نظم و حقوق شهروندان بدل می شود. این روش است که از قرن گذشته در دولت های مختلف اعمال گردیده و ما نمونه هایی مانند جمهوری دومینیکن، کوبا، نیکاراگوئه و هائیتی را در اختیار داریم.

با این وجود، با گذر سالها، ایالات متحده تاکتیک ‌های خود را اصلاح نموده و از مداخلات مسلحانه به سمت کودتا حرکت کرده که از طریق آنها سعی در استقرار دولت هایی کرده که همسو با سیاست ‌های خود در منطقه باشند، بدون آنکه نقش در این فرآیندها آشکار گردد.

با گذر سالها، ایالات متحده تاکتیک ‌های خود را اصلاح نموده و از مداخلات مسلحانه به سمت کودتا ها حرکت کرده که از طریق آنها سعی در استقرار دولت هایی کرده که همسو با سیاست ‌های خود در منطقه باشند، بدون آنکه نقش در این فرآیندها آشکار گردد

اینگونه است که ما شاهد کودتاهایی در کوبا، گواتمالا، برزیل، شیلی، آرژانتین، پاناما و حتی تلاش نافرجام علیه فرمانده چاوز در کشورمان در سال ۲۰۰۲ و سپس برکناری رئیس جمهور وقت هائیتی در سال ۲۰۰۴ و سرنگونی «مانوئل زوایا» در هندوراس در سال ۲۰۰۹، که فقط ذکر این چند مورد، مهر مداخله جویانه ایالات متحده در منطقه را نشان می دهد.

روش تفسیر دکترین مونروئه متفاوت است، اما این موضوع در سیاست ایالات متحده آمریکا همچنان پا بر جاست و همچنان آمریکا را برای امریکای شمالی ترویج می‌ کند که برای خارج نگه داشتن قدرت های فراقاره‌ای از منطقه، مبارزه خواهد کرد.

دیگر ترسی از حمله احتمالی نیست، اما هدف، تضعیف روابط همکاری و تجاری و ادامه انحصار منطقه ‌ای است که همیشه آن را حیات خلوت خود در نظر گرفته‌ است. توجه به این نکته حائز اهمیت است که در نتیجه دکترین مونروئه، معاهده یاری متقابل کشورهای قاره آمریکای لاتین (TIAR) در سازمان کشورهای آمریکایی، به منظور جستجوی همکاری در زمینه‌ های امنیتی و دفاعی امضا شد که اگر حمله یا تجاوزی علیه یکی از کشورهای امریکای لاتین روی دهد، بتوانند اقداماتی را به کار بگیرند زیرا آنها سیاست خارجی خود را به گونه ای تبیین کرده بودند که حتی به سازمان هایی که در منطقه امریکای لاتین وجود دارد، نفوذ کنند.  

اگر برای لحظه ای اصول اساسی این پیمان را مرور کنیم، در ابتدا می بینیم که این توافق استفاده از زور را برای حل اختلافات بین کشورهای امضا کننده محکوم کرده و ثانیاً دفاع متقابل را در صورتی که هر یک از کشورهای عضو مورد تجاوز قرار گیرند، تضمین می نماید.

در حال حاضر کشورهای امضا کننده شامل آرژانتین، باهاما، برزیل، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا، السالوادور، گواتمالا، هائیتی، هندوراس، پاناما، پاراگوئه، پرو، جمهوری دومینیکن، ترینیداد و توباگو، ایالات متحده و اروگوئه هستند.

لازم به یادآوری است که جمهوری بولیواری ونزوئلا همراه با سایر اعضای گروه ALBA، مانند بولیواری، اکوادور و نیکاراگوئه از این پیمان در سال ۲۰۱۲ خارج شدند. به واسطه این پیمان کشورهای عضو متعهد می شوند که با سایر کشورهایی که به هر یک از اعضای این پیمان حمله می کنند، از طریق اقدامات خود مقابله نمایند.

بدین منظور، این سند اقدامات مختلفی را می تواند در پاسخ به حملاتی که انجام شود، از تحریم های اقتصادی گرفته تا قطع روابط دیپلماتیک به رسمیت شناسد. استفاده از زور تا زمانی که با آنچه در قوانین بین‌المللی مطابقت داشته باشد، مجاز است که مربوط به اقدامات دفاعی جمعی در نظر گرفته می شود.

در واقع، این دکترین، پیش از آن که از طریق «جیمز مونروئه» اعلام شود، توسط رئیس جمهور دیگر امریکا به نام آدامز طراحی شده بود که بعدها با این اسم معرفی و اجرا شد. این دکترین مربوط به توسعه و گسترش مناطقی در امریکای شمالی، امریکای مرکزی و منطقه کارائیب است که در آن زمان برای کشورهای امریکای لاتین که تحت استعمار کشورهای اروپایی قرار داشتند، برنامه ریزی و ارائه شده بود.  

موضوعی که در پشت این عبارت و شعار این دکترین وجود دارد این است که تمام قاره امریکا و ذخایر و منابع آن، متعلق به ایالات متحده امریکا و امریکای شمالی باشد که طی این دویست سال تجاوزها و حملاتی را انجام دادند و محقق کردند. این ها و مسائلی که پشت این دکترین تا کنون مطرح شده، در جهت جلوگیری از توسعه آزادی و حاکمیت کشورهای امریکای لاتین بوده که تمام مناطق قاره امریکا حتی کانادا و کشورهایی که در امریکای لاتین قرار دارند، جزء حیاط خلوت آن ها باشد.  

موضوعی که در پشت شعار «آمریکا برای آمریکایی ها» و دکترین مونروئه وجود دارد این است که تمام قاره امریکا و ذخایر و منابع آن،  متعلق به ایالات متحده امریکا و امریکای شمالی باشد که طی این دویست سال تجاوز ها و حملاتی را انجام دادند و محقق کردند

آنها این موضوع را حقی برای خودشان قلمداد می کردند که تمامی کشورهای امریکای لاتین به عنوان حیاط خلوت ایالات متحده در نظر گرفته شود.

در تمام مدتی که حدود ۴۹ رئیس جمهور بر سر کار آمدند، این دکترین وجود داشته و آن دکترین واحدی که ما به تا به امروز شاهد آن هستیم، سلطه جویی و سلطه طلبی آن ها را نشان می دهد که بر تمام مناطق تسلط و کنترل داشته و در برابر دکترین آزادی خواهی و انقلابی ما در امریکای مرکزی و امریکای جنوبی قرار می گیرد.

در طول این سالها، کشورهای امریکای لاتین به خصوص ونزوئلا تحت دکترین های مختلف، متضرر و متحمل شرایط سخت و رنج هایی شده اند که از همه مهمتر و دردآورتر همین دکترین مونروئه بوده که اقدامات یکجانبه گرایانه و زور مدارانه ای را با اعمال تحریمهای اقتصادی و نظامی و همچنین سلطه دلار و تسلطی که بر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول داشته اند، را انجام دادند و دولتها و عناصر دست نشانده خود و گروههایی مانند «لیما» که هم راستا با ایالات متحده و بر علیه کوبا و ونزوئلا فعالیت می کنند،  را در جهت حفظ منافع خود روی کار آورند و تراژدی خاصی را برای ملت ونزوئلا که با سیاستهای کاخ سفید موافق نیست، رقم زدند تا به توسعه اقتصادی و در کل اقتصاد این کشور آسیب زنند.  

در مقابل این فشارها، امید ونزوئلا این است که با عوامل خود و مهره هایی که در دست دارند، شرایط را به همان سال ۱۹۹۸ برگردانند تا کنترل سیاسی و اقتصادی را در ونزوئلا در دست داشته و از همان دکترین ضد مونروئه استفاده کنند.

به همین منظور، اجلاسهایی نظیر «سائوپائولو» که مرتبط به جناح چپ است، در امریکای جنوبی با ایدئولوژی و سیاستهای دکترین مونروئه به مقابله می پردازد که در کشورهایی مانند نیکاراگوئه، ونزوئلا و بولیوی می توانیم امیدوار باشیم که در مقابل ایالات متحده امریکا ایستادگی کند. همچنین، ما تصور می کنیم که در انتخابات آتی برزیل اقداماتی علیه این دکترین نیز انجام خواهد شد.

* متعاقب ظهور و بروز دولتهای چپگرا در امریکای لاتین و حضور و نفوذ کشورهایی چون چین و روسیه در این منطقه، واشنگتن بیش از پیش احساس خطر کرده و حیاط خلوت خود را در خطر می بیند. با توجه به رقابت شدید چین و آمریکا، از دیدگاه جنابعالی آینده این منطقه از منظر رقابتهای چین و آمریکا چگونه است؟

در پاسخ به این سوال، ابتدا ما پیشتازی ونزوئلا و ارتباط آن با سایر کشورها را مورد بررسی قرار می دهیم. از طریق دیپلماسی صلحی که هوگو چاوز برای کشور ما طراحی و شکل داد، ونزوئلا توانست ارتباطات بسیار قوی را با سایر کشورهای دنیا از جمله چین، روسیه و ایران ایجاد کند که بر پایه پیوندهای همکاری در زمینه های مختلف، همکاری های نظامی و اقتصادی بر اساس اصول روابط بین الملل انجام گیرد.

ما شاهد بودیم که پس از جنگ جهانی دوم، حقوق بین المللی شکل گرفت که بر اساس آن، کشورهای مختلف این حق را داشتند که با یکدیگر ارتباطات اقتصادی داشته باشند. ما هم از این حق برخورداریم و از این حق استفاده می کنیم. برای ما اهمیتی ندارد که ایالات متحده امریکا در رابطه با ارتباطات بین المللی ما چه نظری دارد. ما با تمام کشورهایی که منافع کشور ما را تامین کند، ارتباط برقرار می کنیم.

 برای ما اهمیتی ندارد که ایالات متحده امریکا چه نظری در رابطه با سیاست خارجی و ارتباطات بین المللی ما دارد، ما با تمام کشورهایی که منافع کشورمان را تامین کند، ارتباط برقرار می کنیم 

اقداماتی که ایالات متحده امریکا از دهه ۴۰ برای مقابله با کمونیست کشورهای امریکای جنوبی به کار گرفت، برآمده از روحیه سلطه طلبی آنها بود که می خواستند تا تمام دنیا را به کنترل خود در آورده و صحنه دنیا را به سمتی که خودشان متمایل هستند، سوق دهند.

در طی این سالها، سازمانهایی پدیدار شدند تا از این ارتباطات تجاری و مالی بین کشورها حمایت کردند. ما روابطمان با چین، روسیه و ایران در سطح بسیار عالی قرار دارد که در این راستا، ونزوئلا هیچ اهمیتی به دیدگاه و ایدئولوژی ایالات متحده که هدفش نابودی اقتصاد کشورمان است، نمی دهد.

از طرفی، ظهور دولت های مترقی در آمریکای لاتین باعث ایجاد اتحادیه ملل آمریکای جنوبی، جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب سلاک و ایجاد مرکوسور ( بلوک تجاری و بازار مشترک آمریکای جنوبی) گردید که مکانیزم های ارتقا یافته توسط رهبرانی مانند هوگو چاوز و جابجایی فیدل کاسترو بود که از طرفداران فرایندهای ادغام ماهیت سیاسی و اجتماعی در آمریکای لاتین فراتر از جنبه های تجاری بودند.

با این حال، امروز همبستگی نیروها تغییر کرده است، اما می ‌توانم با غرور ملی بگویم که انقلاب بولیواری همچنان پا برجا است و درست مانند انقلاب کوبا در برابر هجوم امپراطوری مقاومت می‌کند.

امروز همبستگی نیروها تغییر کرده است، اما می‌ توانم با غرور ملی بگویم که انقلاب بولیواری همچنان پا برجا است و درست مانند انقلاب کوبا در برابر هجوم امپراطوری مقاومت می‌کند 

پیشرفت چین و روسیه در آمریکای لاتین، بدون شک ایالات متحده را نگران کرده است و آنها اقتصاد خود را در بیشتر مناطق جهان توسعه داده‌اند که این موضوع نشان‌ دهنده ظرفیت بالای صادراتی است که جمهوری خلق چین و روسیه در اختیار دارند.

در پس زمینه جنگ تجاری که دونالد ترامپ علیه چین برای خارج کردن شرکت فناوری ارتباطی هواوی از بازار به راه انداخته است، ترس ایالات متحده از پیشرفت های تجاری این قدرت آسیایی با پروژه های استراتژیک مانند طرح «کمربند_ جاده»  دیده می شود که نشان دهنده یک انتقال هژمونیک است که ایالات متحده را به عنوان قدرت اقتصادی پیشرو در جهان جا به جا می ‌کند که به این ترتیب چین و روسیه رشد اقتصادی خود را علی رغم تلاش های امپراطوری آمریکا برای جلوگیری از آن ادامه می دهند.

 

* با وجود برخی تغییرات در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در قبال کشورهای امریکای لاتین در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما از جمله برقراری روابط با کوبا، اما رویکرد دونالد ترامپ را باید در راستای همان دکترین مونروئه ارزیابی کرد. به نظر شما اگر «جو بایدن» در انتخابات پیروزی شود رویکرد اوباما را در قبال آمریکای لاتین پیش می گیرد؟ آیا در این صورت ونزوئلا برای مذاکره با آمریکا تلاش خواهد کرد؟

مشخصا چنین اتفاقی نخواهد افتاد. سیاست خارجی ایالات متحده در مقابل امریکای لاتین، همیشه یکسان بوده که فقط بازیگردانان آن تغییر کرده و خواهند کرد. بنابراین رویکرد سلطه همچنان همان است و کنترل سیاسی همچنان وجود دارد.

 به همین خاطر ما شاهد هستیم که یک سری دست آویز را در دولت های خود قرار می دهند که به سادگی مطیع اوامرشان باشد و در دوره محدودی که مهمان کاخ سفید هستند، مدافع منافع شان باشد.

در همین راستا کاخ سفید گروهی به نام «لیما» را در امریکای لاتین تشکیل دادند که کشورهای عضو این گروه به نفع سیاستهای امریکا پاسخ می دهند.

سیاست ایالات متحده در اعمال فشار حداکثری به ونزوئلا همچنان حفظ خواهد شد و مستقل از این است که چه کسی در کاخ سفید باشد. جو بایدن هم طرفدار تحویل راه حل دموکراتیک در ونزوئلا از طریق انتخابات آزاد و عادلانه با هدف همان پیگیری تحریم‌ها اما احتمالاً با استراتژی های متفاوت دیگر علیه رئیس جمهور نیکلاس مادورو خواهد بود.

سیاست ایالات متحده در اعمال حداکثر فشار به ونزوئلا همچنان حفظ خواهد شد و مستقل از این است که چه کسی در کاخ سفید باشد

با این حال شاید بایدن تاکید کند که در سال اول دولت خود چند جانبه گرایی را تقویت بخشیده و اتحادهای چند جانبه ای که ترامپ بدان آسیب زده را از نو بسازد. در هر حال به نام دموکراسی موضوع های زیادی را می ‌شود مطرح کرد.

بنابراین، باید فرجام انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا را دید. از نظر من این حصار دیپلماتیکی که امپریالیسم امریکا بدان عادت کرده و علیه مردم به کار می‌ برد، برچیده نخواهد شد و چه از حزب دموکرات و چه جمهوری خواه بر سر کار بیاید، هیچ تغییری در سیاست داخلی و خارجی امریکا ایجاد نخواهد شد و تنها مسئله ای که دچار تغییر می شود، متد کار است که یکی با متد نرم و خاموش و دیگری با شدت کامل وارد خواهد شد. البته نتیجه انتخابات قطعا بر جمهوری بولیواری ونزوئلا، ایران و اتحادیه اروپا تاثیر خواهد گذاشت.

نکته ای از امریکاییها به ذهن خطور می کند این است که آنها همواره دکترین واحدی داشته و دارند و آن سلطه کامل بر کشورهای مختلف اعم از خاورمیانه، اروپا و افریقا است که با نگاهی به تاریخ در می یابیم که ریشه وجودی آنها بر مبنای راه اندازی جنگهای خونین و آتشین بر علیه سرخ پوستان و رنگین پوستان بوده است. همچنین، ایالاتهای مختلف مانند کالیفرنیا یا آلاسکا در شمال امریکا همگی بر اساس جنگ، خونریزی و روحیه سلطه طلبی و زورگویی شکل گرفته است.

انتهای پیام/

منبع: بازار

https://old.dana.ir/1659630
ارسال نظر
نظرات